تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب راه فــــــــــــردا
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


من این صحنه را از بچگی دوست داشتم
زنی را كه در پاییز
برای مردی در زمستان
شال گردن می بافد







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : متن عاشقانه، عاشقانه، شال گردن، عاشقانه های معاصر، پاییز، زمستان،
*باز در کوچه کسی عاشق باران شده است...

**این دروغ است ولی نامِ "تو" عنوان شده است

***فصل چشمان تو آن قدر هوایش سرد است

****که شبیه نفس باد زمستان شده است!!

*****آسمان ابری و بغضی به گلویش انگار

******موعدِ ریزش یکباره ی باران شده است...







نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، عشق باران، غزل معاصر، كوچه، غزل عاشقانه،
چنان به صورتم احساس سرخ خنده نشسته
که روی شاخه ی خشکیده ای پرنده نشسته

کنار من بنشین ای قمارباز که با تو
کنار این من بازنده یک برنده نشسته

کنار من بنشین تا دو بیت شعر بخوانم
درست نیست شما ایستاده،بنده نشسته....

مجتبی حاذق







نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : سیب سرخ خنده، غزل زیبا، شعر معاصر، مجتبی حاذق،
من از تکرار بیزارم ولی تکرار تو زیباست
نوازش های دستانت طلوع پاک یک رویاست

برایم باورش سخت است وداع تلخ من با تو
نگاهم کن،مرا بنگر،جنون از چشم من پیداست

همیشه دوستت دارم ،همیشه عاشقت هستم
وتنها ماندنم بی تو،برایم اخر دنیاست

اگر چه میروی اما ،دلم را پس نمیگیرم
همیشه قلب بیمارم برای دیدنت شیداست.






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  عاشقانه، 
برچسب ها : غزل، شعر، عاشقانه معاصر، غزل معاصر،
قاصدک قصدسفرکرد،دلم بی تاب است
دیده بر هم نزدم،بازشبم بی خواب است
*
قاصدک قصد سفرکرد،دلم شورافتاد
وای بیچاره دلم، در دل صد گرداب است
*
قاصدک قصدسفر کرده و من می مانم
چه کنم پا و تنم بسته در این مرداب است
*
قاصدک در همه ایام ،دلم با اوبود
همچنان از غم او سخت دلم بی تاب است
*
قاصدک رفت ومرا باز به تقدیر آویخت
خسته از این همه تکرار،دلم خوناب است






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : قاصدك، غزل قاصدك، غزل زیبا،

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت:کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد.
ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رقتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر. مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور که پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.




نوع مطلب : داستان كوتاه جدید،  داستان كوتاه،  جذاب و خوندنی،  داستان، 
برچسب ها : داستان کوتاه : پول دود، داستانك، داستان كوتاه،
شانزده مهره ی شطرنج همه مات شدند!
چون دلم خواست "تو" سردارِ قُشونم باشی ..
امید صباغ نو

------------------------------
هیچ جای این شهر

از یادت در امان نیستم
حتی به کوچه علی چپ که می روم

رضا محبی راد

------------------------------


دست شسته ام از تو.

 بین من و تو...

هر آنچه بود

تیمور بود

یک پایش می لنگید...

نسیم جعفری




نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : متن، شعر، شعرای معاصر، شعر نو، شعر سپید، شعر مدرن،
از صبح صدات كردم

اصلا به روی خودم نیاوردم كه نیستی.



عباس معروفی






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  جذاب و خوندنی، 
برچسب ها : عاشقانه، عباس معروفی، نویسنده، دلنوشته معاصر، شعرای معاصر،
مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات

فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه این که این محل
احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانی ات

دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا
چه وعده ها که می دهی به رغم ناتوانی ات

جواب کن به جز مرا، صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانیت

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای
سپس سر مرا ببر به جای مژدگانی ات

کاظم بهمنی





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : حضور ناگهانی، غزل، ابیات معاصر، غزل معاصر، کاظم بهمنی،
تو مرا عمر عزیزی و یقین می دانم
که چو رفتی نتوانی که دگر باز آیی!

صائب





نوع مطلب : عاشقانه،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : دوبیتی معاصر، دوبیتی، عاشقانه، غزل،
ساعت آخر بود، ...

دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره مهربان معلم ؛چشم دوخته. یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد. با مهربانی می گوید : بچّه هازنگ آخره! اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین! چند نفر با خنده و شوخی می گویند اگه غذا نداشتیم چی؟

دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند: اگه مامان نداشتیم چی ... ؟!!! 




نوع مطلب : داستان كوتاه جدید،  داستان كوتاه،  جذاب و خوندنی،  داستان، 
برچسب ها : داستان، داستانک، داستان کوتاه زیبا، داستان کوتاه جدید،

شبی دوباره و ای کاش های تکراری
فدای چشم قشنگت هنوز بیداری ؟

بهار من نکند شرط بسته ایی با خود
تمام پنجره ها را ستاره بشماری ؟

چقدر مانده به اتمام این شب تاریک
چقدر مانده که دست از سکوت برداری ؟

دوباره حرف بزن خوب من نمی خواهد
که احترام سکوت مرا نگهداری!

تمام طول شب این بود فکر ِ عاشق تو
که مثل آن همه دیروز دوستش داری ؟


احسان افشار









نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : احسان افشار، شعر، غزلیات ناب، غزلیات معاصر،


( کل صفحات : 60 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه