امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی کاهش جان تومن دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توهم آینه بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به جگر میشکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی شهریارا اگر آیین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
"شهریار"
ارسال شده توسط :راه فردا در
پنجشنبه 4 شهریور 1389 |
نظرات ()
به دست كردن حلقه ازدواج یكی از قدیمی ترین و جهانی ترین رسوم است. این رسم مربوط به زمان های خیلی قدیم است. در واقع كسی نمیتواند زمان درست آن را بگوید؛ اما استفاده از انگشتری در مراسم ازدواج به شكل "حلقه"، علامت كمال و ارتباط آن با وصلت دو فرد، مؤید كمال زندگی انسانی به شمار میرفت.
گفت : كسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است این كه كسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود كه جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن... !
خدا هیچ نگفت.
گفت : به پاهایم نگاه كن! ببین چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار می دهم. دنیا را كثیف می كنم. آدم هایت از من میترسند. مرا میكشند برای اینكه زشتم. زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت.
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نیست.
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
دوست داشتن یك گل‚ دوست داشتن یك پروانه یا قاصدك كار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یك سوسك‚ دوست داشتن تو كاری دشوار است. دوست داشتن كاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند.
ببخش كسی را كه تو را دوست ندارد.زیرا كه هنوز مؤمن نیست. زیرا كه هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است. مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زیرا همه از من است. و من زیبایم. من زیبائیم‚ چشم های مؤمن جز زیبا نمیبینند. زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه كه هست‚نیكوست. آن كه بین آفریده های من خط كشید‚ شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست.
حالا قشنگ كوچكم! نزدیكتر بیا و غمگین نباش.
قشنگ كوچك حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید كه نازیباست.
پس...
ببخش كسی را كه تو را دوست ندارد. زیرا كه او هنوز مؤمن نیست. زیرا كه هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است.
ارسال شده توسط :راه فردا در
پنجشنبه 21 مرداد 1389 |
نظرات ()
هنگامی که کل امور مربوط به خانم خانه را جمع بزنید- انجمن اولیا و مربیان، قبضهای آب و برق، جلسات ساختمان- و سپس کارهای معمول روزانه و امور دقیق حرفه ای را هم به همه اینها اضافه کنید، آنوقت از اینکه پس از رسیدن همزمانتان به خانه، او آماده “گیر دادن” است، تعجب نخواهید کرد.
گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل، زیباست دل گر تو ذورحمان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده
دیشـب بـه سیل اشک ره خواب میزدم نـقـشی بـه یاد خـط تو بر آب میزدم ابروی یار در نـظر و خرقـه سوخـتـه جامی بـه یاد گوشـه مـحراب میزدم هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجـسـت بازش ز طره تو بـه مـضراب میزدم روی نـگار در نـظرم جـلوه مینـمود وز دور بوسـه بر رخ مـهـتاب میزدم چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ فالی به چشـم و گوش در این باب میزدم نـقـش خیال روی تو تا وقت صـبـحدم بر کارگاه دیده بیخواب میزدم ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفـت میگفـتـم این سرود و می ناب میزدم خوش بود وقـت حافـظ و فال مراد و کام بر نام عـمر و دولـت احـباب میزدم
ارسال شده توسط :راه فردا در
چهارشنبه 13 مرداد 1389 |
نظرات ()