تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب عاشقانه
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


و إن یکاد برایت همیشه می خوانم
تو هم مراقب چشمهای نافذِ خود باش

به شوق چشم تو حافظ سروده دیوان را
بیا مراقب دیوان حافظِ خود باش.........







نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : تک بیتی، تک بیتی عاشقانه، اشعار عاشقانه، شعر زیبا، شعر عاشقانه، غزل معاصر،
کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را

بگفتم بارها من با تو، ناز مست کمتر کش ...






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : تک بیتی، تک بیتی عاشقانه، شعر و غزل، غزل زیبا، غزل عاشقانه،
به عشقت هر کسی شاعر شد از میدان به در کردم

زمانی مولوی و این اواخر هم پناهی را





نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : دوبیتی، عاشقانه، غزل معصر، شعر دلتنگی، شعر معاصر،
دنیا، بدون عشق چه دنیای مضحکی ست.....
شطرنج مسخره ست....زمانی که شاه نیست......






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : اشعار، غزل مدرن، شاعار عاشقانه، دنیا بدون عشق، دوبیتی،
آسمان خشک شد و نیست خبر، یعنی چه؟

هی ردیفم شده او رفته سفر… یعنی چه؟

گفت یک کودک لب تشنه به دنبال سراب

بر کف دست پدر… تیر سه سر یعنی چه؟

آه ای حضرت موعود بیا ثابت کن

ارثِ این مادرِ خم گشته کمر یعنی چه

اللهم عجل لولیک الفرج
http://upload.tehran98.com/upme/uploads/e4c3033dc44d01411.jpg




نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : انتظار ظهور، امام مهدی(عج)، شعر انتظار،
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه ازتو
بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه ازتو

همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم
همیشه باخت بامن بوده گاه از عشق گاه ازتو

تو رُخ میتابی و من قلعه ات را آرزومندم
خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه ازتو

تمام خانه ها را بر سرم آوار کردی و
کسی جرأت ندارد تا بگیرد اشتباه از تو

قشنگم ، فیل ما مست است و گاهی کجروی دارد
نگیری خرده بر مستان اگر بستند راه از تو

مطیع رإی خوبانم . چه بگذاری چه برداری
کماکان برنمی گردد سر ما بی کلاه از تو

در این بن بست حیرانی کجا میرانیم ؟ دیگر
چه دارم رو کنم زیبای کافر کیش ، آه از تو...........






نوع مطلب : عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، غزل عشق، غزل معاصر، غزل زیبا، اشعار جدید، اشعار معاصر،
خسته ام مثل تو از کمرنگی دیدارها
زندگی افتاده روی دنده ی تکرارها

ارتباط خانه را با کل دنیا قطع کن
جز ترافیک و گرانی، چیست در اخبارها؟

دنج و کوچک بود تهرانی که حالا کشوریست
مملو از بسیارها بسیار ها بسیار ها

خالی از احساس ،از لبخند، از غوغای عشق
شهر من افتاده گویی دست آدمخوارها

پیشتر، اینجا به جای کافه های تنگ و ترش
وعده می کردیم با هم لای شالیزار ها

کور شد ذوق پسرها، شعرگفتن سخت شد
مد شد از وقتی به جای دامن این شلوار ها

از دیارم حال، باقی مانده در ذهنم فقط
یاد عطر شاخه های یاس بر دیوار ها

آخر از این شهر با هم می رویم، افسوس که
آرزوهای مرا با خنده کشتی بارها

مهدی نورقربانی






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : خسته ام مثل تو از کمرنگی دیدارها، غزل معاصر، غزل زیبا، شعر معاصر، شعر زیبا، اشعار زیبا،
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
 استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی




نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  حكایت،  درس های زندگی،  داستان كوتاه عاشقانه، 
برچسب ها : حكایت زیبا، حكایت آموزنده، لیلی و مجنون، داستان پنداموز،
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست ! کــه این رسم دلبری ست

هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنهـــا گنـــاه آینـــه هـــا زود باوری است......

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من ست
سهـــم برابر همگان ، نابرابری است

دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب هرچـــه کنـی ذره پروری است

ساحــل جــواب سرزنش مـــوج را نداد
گاهی فقط سکوت جواب سبکسری است


فاضل







نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، شعر معاصر، فاضل نظری، اشعار زیبا،
هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد
.
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
.
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
.
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
.
گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
نزدم حرف دلم را به خدا، بدتر شد .
.
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد .






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، غزلیات ناب، تازه های شعر، غزل جدید، عاشقانه ها، شاعرانه،
فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟
میشود با این غزل،احساسِ سِنخیَّت کنی؟

مَنطقِ لب های تو ،شد علّتِ "اشعارِ" من
می شود با بوسه ای اثباتِ عِلیَّت کنی؟

طَبعِ من گرم است،عشقِ من ندارد حدّ و مرز
تو زرنگی.؛. میشود آن را مدیریَّت کنی؟!

شعرِ من بی تو اهمیَّت ندارد نازنین.!
یک نظر کُن تا غزل را پُر اهمیَّت کنی..

عُذر می خواهم..! حواسم چند بیتی پرت شد!
فال می گیرم دوباره... میشود نیّت کنی؟!






نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل زیبا، غزل معاصر، غزل فال، فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟،
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...





نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  داستان كوتاه جدید،  داستان كوتاه عاشقانه،  داستان كوتاه،  درس های زندگی، 
برچسب ها : داستان كوتاه پیرزن و پیرمرد، داستانك زیبا، داستان كوتاه زیبا، داستانك پندآموز، داستانك جدید،


( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه