تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب عاشقانه
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :



معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت: این نامه‌ها را برای چه کسی نوشته‌ای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو می‌توانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه کردن عمر و از دست دادن وقت است.

عاشق جواب داد: بله، می‌دانم من الآن در کنار تو نشسته‌ام اما نمی‌دانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و جدایی احساس می‌کردم اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟
معشوق گفت: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو، من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی و از این رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می نشیند. او امیر حالهاست و تو اسیر حالهای خودی.
برو و عشق مردان حق را بیاموز و گرنه اسیر و بنده حالات گوناگون خواهی بود، به زیبایی و زشتی خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن، در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والای خود نگاه کن و در هر حالی به جستجو و طلب مشغول باش.




نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  داستان كوتاه،  درس های زندگی، 
برچسب ها : داستان كوتاه عاشقانه، داستان كوتاه معشوق، داستان كوتاه عشق، داستان جذاب و خوندنی،


 مردی دیروقت خسته از کار به خانه برگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.
سلام بابا، یک سوال از شما بپرسم؟
بله حتما چه سوالی؟
بابا! شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد! چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط میخواهم بدانم
اگر باید بدانی بسیار خوب میگویم 20 دلار
پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود آه کشید بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود 10 دلار به من  قرض بدهید؟؟
مرد عصبانی شد و گفت: اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی! سریع به اتاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت کار میکنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.
پسرک آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است؛ شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ده دلار پول احتیاج داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش پول بخواهد.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد
خوابی پسرم؟
نه پدر بیدارم.
من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ده دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو نشست خندید و فریاد زد: متشکرم بابا. بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در اورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت: با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود ولی من حالا 20 دلار دارم. آیا می توانم یک ساعت از کار فردای شمارا بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم ...




نوع مطلب : داستان كوتاه،  درس های زندگی،  عاشقانه، 
برچسب ها : داستان كوتاه خوندنی، داستان كوتاه پسربچچه و پدر، داستان كوتاه، جدیدترین داستان های كوتاه خوندنی،
خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید. پرسید: چرا می گریی؟ - چون به زندگی ام می اندیشم، به جوانی ام، به زیبایی ای که در آینه می دیدم، و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. او می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم. خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد، به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت. زن از گریستن دست کشید و پرسید: در آن جا چه می بینید؟ خردمند پاسخ داد: دشتی از گل سرخ. خداوند، آن گاه که قدرت حافظه را به من می بخشید، بسیار سخاوتمند بود. می دانست در زمستان، همواره می توانم بهار را یه یاد آورم و لبخند بزنم.





نوع مطلب : عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  داستان كوتاه،  درس های زندگی، 
برچسب ها : داستان کوتاه زیبا و خواندنی دشت پر برف، داستان كوتاه دشت پر برف، داستان زیبا و اموزنده، داستان كوتاه، جدیدترین داستان های كوتاه و آموزنده،

سکوی مقابل فرش فروشی پاتوق من و دوستانم بود ... خاطرات شیرین آن روزها را فراموش نمی کنم
غروب یکی از روزها دختر کوچکی مقابل سکو زمین خورد ، به سرعت او را بلند کردم و برای اینکه جلوی

گریه اش را بگیرم به او یک آدامس دادم ... از آن روز به بعد گاهی برای گرفتن آدامس نزد من می آمد ...

چند روز پیش پس از سالها بر حسب اتفاق از آنجا گذشتم ، به یاد خاطرات گذشته به سکو خیره شدم

که صدای دختر جوانی مرا به خود آورد : آقا هنوز آدامس داری ؟!
منبع :روزنامه همشهری بااندکی تصرف
 




نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  جذاب و خوندنی،  داستان كوتاه،  سخنان کوتاه و آموزنده، 
برچسب ها : داستانك، داستان كوتاه پاتوق، داستان زیبا و خوندنی، جدیدترین داستان های كوتاه،
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی.
روز عشق ایرانی مبارک


~~~~~~~~~~~~~~~~~


مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان
هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم دوستت دارم … عشق من


ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه،  پیامك های مناسبتی،  جذاب و خوندنی، 
برچسب ها : اس ام اس تبریک سپندارمذگان، پیامك تبریك روز عشق، روزر عشق، روز عشق ایرانی، 29 بهمن روز عشق، روز عشق ایرانی بهمن،
شاید کمتر کسی بداند که در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد مسیح ، که از بیست قرن پیش از میلاد روزی به نام  روز عشق  وجود داشته است .
این روز " سپندارمذگان "  یا   " اسفندارمذگان " نام دارد که  در سالنمای کنونی ایرانی برابر با 29 بهمن یعنی تنها  چهار روز پس از والنتاین فرنگی است. بر پایه پژوهش ها و منابع تاریخی ، ایرانیان باستان در این روز جشنی به نام   " مژده گیران " برپا میکردند . این جشن ویژه زنان بوده و برای بزرگداشت مقام آنان برپا می شد.

بر اساس نوشته های تاریخی  جشن " سپندارمذگان " یکی از جشنهای بسار بزرگ ایرانیان باسنان بوده که هر ساله به مناسبت بزرگداشت بانوان برپا می شد. 




نوع مطلب : پیامك های مناسبتی،  عاشقانه، 
برچسب ها : سپندارمذگان، 29 بهمن، روز عشق، روز عشق ایرانی، عشق، پیامك عشق،
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و گفت: ” یک فنجان قهوه برای من بیاورید.” صدایی از آن طرف پاسخ داد: ” شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟”
کارمند تازه وارد گفت: ” نه ” صدای آن طرف گفت: “من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق”
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: ” و تو میدانی با کی حرف میزنی بی چاره.”
مدیر اجرایی گفت: ” نه ” کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!!!




نوع مطلب : عاشقانه،  داستان،  حكایت، 
برچسب ها : داستان، داستان خوندنی، داستان كوتاه، داستان خواندنی طنز، داستان طنز،
شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:

صورتحساب:



ادامه مطلب


نوع مطلب : سخنان کوتاه و آموزنده،  درس های زندگی،  داستان،  عاشقانه، 
برچسب ها : داستان،
روزی اگر نبودم ، تنها یک آرزوی ساده مرا برآورده کن
و بگو :
یادش بخیر ...

سیمین دانشور





نوع مطلب : جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : سیمین دانشور، روزی اگر نبودم، متن عاشقانه، بیت عاشقانه، متن غمگین،
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود...
این دل شکستن تو برایم قشنگ بود

http://www.uploadax.ir/images/ttks43a28lrin97l7djo.jpg




نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، شعر، زمستان، دلتنگی، دل شکستن، بخشیدن، عکش زیبا،
زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند ... شبیه واقعیتن ...
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، واشک هایش را با سر آستین ش ....
نه چشمان آبی دارند ... نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ... نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند ....
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، شکوه و زیبایی وجود دارد.
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد، و می داند که می تواند به زمین بخورد، خود را بلند کند و ادامه دهد،زیبایی بسیاری وجود دارد.
تهمینه میلانی






نوع مطلب : جذاب و خوندنی،  دانستنی های مفید،  عاشقانه، 
برچسب ها : زنان زیبا، عكس زیبا، تهمینه میلانی، امیدواری، عشق و وفاداری،
فکرش را بکن ...
یک شب برفی زیبا...
لابلای درختها ...
خدا و ... من و ... تو و ... و فانوس های رقصان
ساعتی قدم زدن و لحظه های ناب برفی ....

متن : نورا

http://uploadax.ir/images/og9bzbod9e5lpnv4zhgn.jpg




نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : عاشقانه، عکس عاشقانه، متن عاشقانه، متن ادبی، متن زمستان، شعر نو،


( کل صفحات : 16 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه