تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب شعرهای خوندنی
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

 به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

 دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را


دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است










ادامه مطلب


نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : دعا، مطالب زیبا،
march sun setبعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز...
با صد بهانه‌ی متفاوت تمام روز...

هی فکر می‌کنم به تو و خیره می‌شود
چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمام روز 


ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : نجمه زارع، اشعار زیبا،
بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم




ادامه مطلب


نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : فاضل نظری، اشعار،


Lonely and Sad

بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها
می‌شوم بی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها

تا چه پیش آید برای من! نمی‌دانم هنوز...
دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها

غیرمعمولی‌ست رفتار من و شک کرده است
ـ چند روزی می‌شود ـ مادر به خیلی چیزها




ادامه مطلب


نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : نجمه زارع، اشعار، غزل نجمه زارع،
این پست تقدیم به دوستی که درخواست کمک کرده بود ...


متشکرم
به خاطر بی توجهی ات از تو متشکرم!
چون به من یاد دادی به خودم توجه کنم و اعتمادبه نفسم را بالا ببرم.
 
به خاطر بی علاقگی ات از تو متشکرم!
چون به من یاد دادی علایقم را بشناسم و آن ها را بارور کنم.
 
به خاطر بی تفاوتی ات از تو متشکرم!
چون به من یاد دادی ارزش سخنانم را بدانم، علم خود را افزون و سخنانم را پربارتر کنم.
 
به خاطر منفی بافی ها و ایرادهایت از تو متشکرم!
چون به من یاد دادی انرژی های مثبتم را افزایش دهم
 
و زیبایی ها را ببینم.
به خاطر بدی هایت از تو متشکرم!
 
چون به من یاد دادی خوبی های دیگران را ببینم
و تا می توانم، خوبی کنم.
 
به خاطر گله ها و شکایت هایت از تو متشکرم!
چون به من یاد دادی تا زنده ام، زندگی کنم

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up10/73072165332337068635.jpg




نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : متشکرم، احساس، شعر،
کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

 

این‌که عشق تکیه‌کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر.


و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

 

و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

 

و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی

که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست

و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد

 

کم کم یاد می‌گیری

که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

 

بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی

به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

 

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی...

که محکم هستی...

که خیلی می‌ارزی،

و می‌آموزی و می‌آموزی.


با هر خداحافظی

یاد می‌گیری

 خورخه لوییس بورخس




نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : کم کم یاد خواهی گرفت، شعر های زیبا، لوییس بورخس،

تو نیستی و این درو دیوار هیچ‎وقت...‏
غیر از تو من به هیچ‎کس انگار هیچ‎وقت...‏
اینجا دلم برای تو هی شور می‎زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‎وقت...‏
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی‎شود،اخبار هیچ‎وقت...‏
حیفند روزهای جوانی،نمی‎شوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچ‎وقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده‎ام برات سزاوار؟!‏‎…‎هیچ‎وقت
بگذار من شکسته شوم توصبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ‎وقت...


 زنده یاد نجمه زارع



http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/04/pichak/www.pichak.net-04.jpg





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : نجمه زارع، غزل زیبا،
باور نداشتم که چنین واگذاریم
در موج خیز ِ حادثه، تنها گذاریم
آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
یک دم قدم به چشم گهرزا گذاریم
چون سبزه ی دمیده به سحرای دوردست
بختم نداده ره که به سر، پا گذاریم
خونم خورند با همه گردنکشی، کسان
گر در بساط غیر چو مینا گذاریم
هر کس، نسیم وار، ز شاخم نصیب خواست
تا چند، چون شکوفه، به یغما گذاریم،
عمری گذاشتی به دلم داغ غم، بیا
تا داغ بوسه نیز به سیما گذاریم
با آن که همچو جام شکستم به بزم تو
باور نداشتم که چنین واگذاریم

                                      سیمین بهبهانی

                                      برگرفته از كتاب

                                           مرمر





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها :


امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

"شهریار"




نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : شهریار، امشب ای ماه به درد دل من تسکینی، ماه، شب، عاشقانه،
سه شنبه 28 شهریور 1391

وطن پرست جنوبی! میان فاصله ها گم!
کجایی؟ آه! دل خوش از این قبیله ندارُم !
بمانَد آن چه کشیدم از این قبیله چه دیدم
که چشم های تو حتی نمی کنند تجسم
تو خوبِ خوبی و من نه، تو در جنوبی و من نه
فقط در این دو ندارم همیشه با تو تفاهم
...و رقصِ موی تو وقتی که بشکنی سر و گردن

...و چشم های تو وقتی که می کنند تبسم
تمام می شوی اما اگر تمام شوم من
تو ای تمامی آتش! من این تمامی هیزم
بزن دفی و برقصان دوباره خاطره ها را
که بی تو زنده بمانم به کورچشمی مردم
مجموعه شعر باید دوباره زاده شوم - نجمه زارع







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : جنوب، جنوبی، شعر عاشقانه،
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
 آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
 با آسمان مفاخره كردیم تا سحر
 او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب كرده خط كشید 
 من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
 تا كور سوی اختركان بشكند همه
 از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم
 با وامی از نگاه تو خورشید های شب
 نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
 هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
 تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
 تا عشق چون نسیم به خاكسترم وزد
 شك از تو وام كردم و در باورم زدم
از شادی ام مپرس كه من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

                                                                   حسین منزوی
                                                                   برگرفته از كتاب
                                                                   از كهربا تا كافور





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : حسین منزوی، اشعار، غزل،

پس این است عشق:

اسکنه‌ی مجسمه‌ساز...

 و سنگ ، که در تمام زندگی‌اش

حتی یک کلمه بر زبانش نرفته‌ است،

              ناگهان

زیر آواز می‌زند...


شعری از میلان روفوس/ برگردان: محسن عمادی





نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، شعر زیبا،


( کل صفحات : 10 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه