تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب ابر شعر عاشقانه
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


سیب غلتان رودخانه من! آهوی نقش بسته بر چینی!
پری قصه های کودکی ام ! قالی دستباف تزیینی!

خُنکای نسیم اول صبح! گرمی چای عصر پاییزی!
به چه نامی ترا صدا بزنم؟ لیلی روزگار ماشینی!

دور مجنون گذشت اینک من دور لیلا گذشت اینک تو
دست بردار از این حکایت تلخ تا بگویم چقدر شیرینی

از کدامین عشیره ای بانو که در این شهر آسمان زنجیر
شیر از آفتاب می دوشی میوه از باغ ماه می چینی

ای جهان بر مدار مردمکت ، چشم بردارم از تو ؟ ممکن نیست
منم آنکس که زندگی کرده سالها با همین جهان بینی

گیسووان سیاه پوشت را روی دیوار شانه ها آویز
تا ببینی غزلسرایان را همه مشتاق شعر آیینی

جنبش سبز فتنه انگیزی اگر از جای خویش برخیزی
کودتاچی مخملی دامن! شورشی! بهتر است بنشینی

عشق حق مسلم من و توست مابقی را به دیگران بسپار
*هر چه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جویی زیان بینی*


مجید آژ






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : مجید آژ، شعر عاشقانه، غزل فارسی، غزل مدرن، غزل زیبا،
و إن یکاد برایت همیشه می خوانم
تو هم مراقب چشمهای نافذِ خود باش

به شوق چشم تو حافظ سروده دیوان را
بیا مراقب دیوان حافظِ خود باش.........







نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : تک بیتی، تک بیتی عاشقانه، اشعار عاشقانه، شعر زیبا، شعر عاشقانه، غزل معاصر،
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه ازتو
بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه ازتو

همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم
همیشه باخت بامن بوده گاه از عشق گاه ازتو

تو رُخ میتابی و من قلعه ات را آرزومندم
خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه ازتو

تمام خانه ها را بر سرم آوار کردی و
کسی جرأت ندارد تا بگیرد اشتباه از تو

قشنگم ، فیل ما مست است و گاهی کجروی دارد
نگیری خرده بر مستان اگر بستند راه از تو

مطیع رإی خوبانم . چه بگذاری چه برداری
کماکان برنمی گردد سر ما بی کلاه از تو

در این بن بست حیرانی کجا میرانیم ؟ دیگر
چه دارم رو کنم زیبای کافر کیش ، آه از تو...........






نوع مطلب : عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، غزل عشق، غزل معاصر، غزل زیبا، اشعار جدید، اشعار معاصر،
کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند
او خودش خواست تو را در دل من جا بکند

او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد
بنشیند عقب و ... سیر ، تماشا بکند !

عاشقـم کرد
که دست از سـر او بـردارم
که مگر درد ِ مـرا درد ، مــداوا بکند

خــواست تا هـر که به غیر ـ تو ... دلم را بزند
و هــوای تــو مــرا این همـه تنها بکند


"سمیه محمدیان"







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند، شعر عاشقانه، شعر دلتنگی، غزل زیبا، غزل عاشقانه، سمیه محمدیان،
شب است و بی خبر از یاد شهر می گذری

"به غیر عشق ندیدم در این جهان خبری"

 دلم گرفته به یاد گذشته ها  ای دوست

چونان یتیم که خون می خورد ز بی پدری

منی که "ضد" خودم را ز جان پرستیدم

چگونه صبر کنم پیش خویش با دگری؟

دلم شکسته و عمریست ناامیدانه

در انتظار کسی هستم از دروغ بری

دل شکسته تاریخی ام  علاج نداشت

نه با شراب سلوکی نه قهوه قجری


هنوز گریه امانم نمی دهد اما

بیا که با تو بگریم به سبک شعر دری

اگرچه شاعر اندوه! امپراتور است

خبر ندارد از این گریه فاضل نظری

مرا ببخش که شعری جز این نمی دانم:

"چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری"

شعر: محمد اسماعیلی





نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  جک و اس ام اس، 
برچسب ها : شب است و بی خبر از یاد شهر می گذری، محمد اسماعیلی، شعر عاشقانه، شعر تنهایی، غزل معاصر،
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم ، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟!
باز می خندم که خیلی ، گر چه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ؟!

وقت رفتن می شود ، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم ، روی ایوانی که نیست  

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست !

بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی ، کار آسانی که نیست !





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر عاشقانه، غزل عاشقانه، دلتنگی، شعر دلتنگی، غزل دلتنگی،
سه شنبه 28 شهریور 1391

وطن پرست جنوبی! میان فاصله ها گم!
کجایی؟ آه! دل خوش از این قبیله ندارُم !
بمانَد آن چه کشیدم از این قبیله چه دیدم
که چشم های تو حتی نمی کنند تجسم
تو خوبِ خوبی و من نه، تو در جنوبی و من نه
فقط در این دو ندارم همیشه با تو تفاهم
...و رقصِ موی تو وقتی که بشکنی سر و گردن

...و چشم های تو وقتی که می کنند تبسم
تمام می شوی اما اگر تمام شوم من
تو ای تمامی آتش! من این تمامی هیزم
بزن دفی و برقصان دوباره خاطره ها را
که بی تو زنده بمانم به کورچشمی مردم
مجموعه شعر باید دوباره زاده شوم - نجمه زارع







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : جنوب، جنوبی، شعر عاشقانه،
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شكنجه بیشتر از این؟ كه پیش چشم خودت
كسی كه سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می كنی؟ اگر او را كه خواستی یك عمر
به راحتی كسی از راه ناگهان برسد

رها كنی برود از دلت جدا باشد
به آن كه دوست ترش داشته به آن برسد

رها كنی برود و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نكنی بغض خویش را بخوری
كه هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا كند.. نه ... نفرین نمی كنم... نكند
به او كه عاشق او بوده ام زیان برسد

خداكند فقط این عشق از سرم برود
خداكند كه فقط زود آن زمان برسد.


شاعر جوان زنده یاد نجمه زارع




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، شعر عاشقانه، نجمه زارع،
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
 بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی

سر شانه را شکستم به بهانه‌ی تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی

ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
  ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی

کسی از خرابه‌ی دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی

به قلمروی محبت در خانه‌ای نرفتی
 که به پاکی‌اش نرفتی و به سختی‌اش نبستی

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
  ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی

ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی
 به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی

تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی
  تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی

اگرت هوای تاج است به بوس خاک پایش
  که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی

مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
 کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی

مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
  که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sheresepid2/ghoroob.jpg

فروغی بسطامی




نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : فروغی بسطامی، اشعار ناب، شعر عاشقانه، اشعار کوتاه، سر شانه را شکستم،

كاش در دهكده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت كمی ارزانی بود

 

كاش اگر گاه كمی لطف به هم میكردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود


كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

http://senobari.persiangig.com/image/06.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  جک و اس ام اس، 
برچسب ها : کاش در دهکده عشق فراوانی بود، شعر، شعر عاشقانه، اشعار خوندنی،


                          بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را


                          بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست


                         یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را


                         حالا که دری هست  مرا بال و پری نیست

POPFUN.IR



ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : شعر، شعر عاشقانه، اشعار،





تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه