تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب ابر غزل
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


کسی نمانده که در کوچه ها قدم بزنیم ؛
برای خواندنِ آواز های #دیوانه .. !

#سیدمهدی_موسوی





نوع مطلب :
برچسب ها : سید مهدی موسوی، تک بیت، غزل، شعر،
این پدر سوخته هی قهوه چرا میریزد؟
قهوه ی ترک چرا از لج ما میریزد؟!

بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
دل جدا، بوسه جدا، عشوه جدا میریزد

صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
از خدا خاسته او هم که بلا میریزد

هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
بس که او خنده کنان ناز و ادا میریزد

شک ندارم که نه قهوه ست، شراب است شراب
ارگ هم لب زده باشد سر جا/می ریزد

عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
ماه در کاسه ی هر بی سر و پا میریزد

با توام آی.. دو چشمت را بردار و ببر
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد

صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟!
یک نفر آتش در سینه ی ما می ریزد

آه.. شهراد، تویی؟ بعله شما؟! مولوی ام
قرنها هست که آن چشم، بلا می ریزد

کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
در سکوت تو مگر شمس، کلامی ریزد

 

 

"شهراد میدری"





نوع مطلب : عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : غزل، غزل عاشقانه معاصر، شهرا میری،
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
                   
                                      لسان غیب




نوع مطلب :
برچسب ها : لسان غیب، طلب عشق، غزل، اشعار، شعر حافظ،
من از تکرار بیزارم ولی تکرار تو زیباست
نوازش های دستانت طلوع پاک یک رویاست

برایم باورش سخت است وداع تلخ من با تو
نگاهم کن،مرا بنگر،جنون از چشم من پیداست

همیشه دوستت دارم ،همیشه عاشقت هستم
وتنها ماندنم بی تو،برایم اخر دنیاست

اگر چه میروی اما ،دلم را پس نمیگیرم
همیشه قلب بیمارم برای دیدنت شیداست.






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  عاشقانه، 
برچسب ها : غزل، شعر، عاشقانه معاصر، غزل معاصر،
مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات

فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه این که این محل
احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانی ات

دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا
چه وعده ها که می دهی به رغم ناتوانی ات

جواب کن به جز مرا، صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانیت

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای
سپس سر مرا ببر به جای مژدگانی ات

کاظم بهمنی





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : حضور ناگهانی، غزل، ابیات معاصر، غزل معاصر، کاظم بهمنی،
تو مرا عمر عزیزی و یقین می دانم
که چو رفتی نتوانی که دگر باز آیی!

صائب





نوع مطلب : عاشقانه،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : دوبیتی معاصر، دوبیتی، عاشقانه، غزل،
ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا
نرم بازآمد و بگرفت در آغوش مرا

گفت:« خاموش درین جا چه نشستی؟» گفتم:
بوی « محبوبه شب » می برَد از هوش مرا

بوی محبوبه شب، بوی جنون پرور عشق
وه، چه جادوست که از هوش بَرَد بوش مرا

بوی محبوبه شب، نغمه چنگی ست لطیف
که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا

بوی محبوبه شب همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا

بوی محبوبه شب جلوه جادویی اوست
آنکه کرده است به یکباره فراموش مرا.


"فریدون مشیری"






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا، فریدون مشیری، غزل، شعر،
بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود

حتی برای گریه مهیا نمی‌شود

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا

چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود

آدم بهانه بود برای هبوط عشق

اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود

دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین

شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود

از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم

احساس من درون غزل جا نمی‌شود










نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  جذاب و خوندنی، 
برچسب ها : احساس من درون غزل جا نمی‌شود، شعر، غزل، غزل عاشقانه، غزل عشق،
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
 آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
 با آسمان مفاخره كردیم تا سحر
 او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب كرده خط كشید 
 من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
 تا كور سوی اختركان بشكند همه
 از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم
 با وامی از نگاه تو خورشید های شب
 نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
 هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
 تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
 تا عشق چون نسیم به خاكسترم وزد
 شك از تو وام كردم و در باورم زدم
از شادی ام مپرس كه من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

                                                                   حسین منزوی
                                                                   برگرفته از كتاب
                                                                   از كهربا تا كافور





نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی، 
برچسب ها : حسین منزوی، اشعار، غزل،





تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه