تبلیغات
بهترین داستان ها و سرگرمی ها - مطالب ابر غزل عاشقانه
 
بهترین داستان ها و سرگرمی ها
مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی های متنوع و خواندنی
درباره وبلاگ


مجموعه ای از بهترین داستان ها و سرگرمی ها

مدیر وبلاگ :


مومنم كردی به عشق و جا زدی،تكلیف چیست

بر مسلمانی كه كافر می شود پیغمبرش !؟

جواد منفرد






نوع مطلب : غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر،  عاشقانه، 
برچسب ها : شعر، شعر هایکو، غزل عاشقانه، عشق، جواد منفرد،
*باز در کوچه کسی عاشق باران شده است...

**این دروغ است ولی نامِ "تو" عنوان شده است

***فصل چشمان تو آن قدر هوایش سرد است

****که شبیه نفس باد زمستان شده است!!

*****آسمان ابری و بغضی به گلویش انگار

******موعدِ ریزش یکباره ی باران شده است...







نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : عشق، عشق باران، غزل معاصر، كوچه، غزل عاشقانه،
کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را

بگفتم بارها من با تو، ناز مست کمتر کش ...






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : تک بیتی، تک بیتی عاشقانه، شعر و غزل، غزل زیبا، غزل عاشقانه،
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست ! کــه این رسم دلبری ست

هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنهـــا گنـــاه آینـــه هـــا زود باوری است......

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من ست
سهـــم برابر همگان ، نابرابری است

دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب هرچـــه کنـی ذره پروری است

ساحــل جــواب سرزنش مـــوج را نداد
گاهی فقط سکوت جواب سبکسری است


فاضل







نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  جذاب و خوندنی،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، شعر معاصر، فاضل نظری، اشعار زیبا،
هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد
.
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
.
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
.
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
.
گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
نزدم حرف دلم را به خدا، بدتر شد .
.
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد .






نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل معاصر، غزلیات ناب، تازه های شعر، غزل جدید، عاشقانه ها، شاعرانه،
فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟
میشود با این غزل،احساسِ سِنخیَّت کنی؟

مَنطقِ لب های تو ،شد علّتِ "اشعارِ" من
می شود با بوسه ای اثباتِ عِلیَّت کنی؟

طَبعِ من گرم است،عشقِ من ندارد حدّ و مرز
تو زرنگی.؛. میشود آن را مدیریَّت کنی؟!

شعرِ من بی تو اهمیَّت ندارد نازنین.!
یک نظر کُن تا غزل را پُر اهمیَّت کنی..

عُذر می خواهم..! حواسم چند بیتی پرت شد!
فال می گیرم دوباره... میشود نیّت کنی؟!






نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر، 
برچسب ها : غزل عاشقانه، غزل زیبا، غزل معاصر، غزل فال، فال می خواهم بگیرم... می شود نیّت کنی؟،
کنار این همه "تو" بی تو بودم از اول
یکی میان شما آنکه دوست دارم نیست.........

روح الله مهدوی







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه،  غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه، 
برچسب ها : تك بیتی عاشقانه، دوبیتی عاشقانه، غزل معاصر، غزل عاشقانه،
من از تراکم مسافران دلم گرفته است
بیا و ایستگاه بهتری برای من ردیف کن

سیدعلی میرافضلی






نوع مطلب : غزل عاشقانه معاصر،  غزل عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : تك بیتی، شعر، غزل معاصر، غزل عاشقانه، شاعرانه،
کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند
او خودش خواست تو را در دل من جا بکند

او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد
بنشیند عقب و ... سیر ، تماشا بکند !

عاشقـم کرد
که دست از سـر او بـردارم
که مگر درد ِ مـرا درد ، مــداوا بکند

خــواست تا هـر که به غیر ـ تو ... دلم را بزند
و هــوای تــو مــرا این همـه تنها بکند


"سمیه محمدیان"







نوع مطلب : شعرهای خوندنی،  عاشقانه، 
برچسب ها : کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند، شعر عاشقانه، شعر دلتنگی، غزل زیبا، غزل عاشقانه، سمیه محمدیان،
بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود

حتی برای گریه مهیا نمی‌شود

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا

چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود

آدم بهانه بود برای هبوط عشق

اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود

دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین

شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود

از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم

احساس من درون غزل جا نمی‌شود










نوع مطلب : عاشقانه،  شعرهای خوندنی،  جذاب و خوندنی، 
برچسب ها : احساس من درون غزل جا نمی‌شود، شعر، غزل، غزل عاشقانه، غزل عشق،
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم ، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است ؟!
باز می خندم که خیلی ، گر چه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ؟!

وقت رفتن می شود ، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم ، روی ایوانی که نیست  

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست !

بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی ، کار آسانی که نیست !





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر عاشقانه، غزل عاشقانه، دلتنگی، شعر دلتنگی، غزل دلتنگی،





تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه